بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

152

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

خواه ورم اندرون سر كند و خواه به بيرون جهت آنكه ماده كه اندر خراج متمكن بوده روح و قوى جمله متوجه اصلاح آن بوده‌اند و آن همچو مركبى و متعلقى و انيسى شده مر روح و قوى را پس هرگاه جمله آن بيك‌بار بيرون رود تحليل عظيم در روح و قوى واقع شود بمشابعت آن و خراجى كه اندر سينه گشاده و ريم آن در فضاى سينه ريخته شود حال همچو حال خداوند خناق پديد آيد و باشد كه هلاك كند و از خراجات باطنى آنچه در اعضاى شريف باشد و ريم آن اندر تجويفى گشاده شود كه فضله آن عضو از ان تجويف پرداخته مىشود چنانچه خراج معده را سر اندر داخل معده گشايد و خراج دماغ را سر اندر منفذ بينى اميد خلاصى توان داشت و خراج اندر مفاصل كم افتد جهت آنكه آنجا خلطى مخاصىست مگر آنكه بحرانى افتد خصوصا اندر ذات الريه كه خلط آن بسيار بمفاصل دفع شود و هر خراجى كه پديد آيد و بازگردد نيكو باشد و هر خراج كه بر محلهاى گوشت‌دار افتد بهتر باشد جهت سرعت قبول نضج و اندمال و هر خراج بحرانى كه محل آن گشاده‌تر شود اولى بود جهت تمام آمدن مادهء مرض مقدم و هر خراجى كه كم صلابت بود بهتر باشد و زودتر پخته شود و پختگى ورم را ملمس و انگشت فرو فشاردن بتوان دريافتن چنانچه هرگاه از كل حالى كه در تزايد داشت فرود آمد و محل آن نرم‌تر شد و در زير پوست در حين غمزه اصبع بران چيزى نرم‌تر از پوست حركت مىكند يقين گردد كه چرك است و بدانكه ريم سفيد هموار كه ناخوش بوى نباشد دليل قوت طبيعت و غلبهء او بر علت بود زيرا كه رنگ اندامهاى اصلى سپيدست و بلاشك نضج مستلزم استواى قوام و قابليت خلط و عدم تعفن‌ست پس ما دام كه طبيعت قوى نباشد مادهء علت را همرنگ اندامهاى اصلى نتواند ساخت و تا بر مرض غالب نيايد تصرف اندر جمله اجزاى مادهء آن نتواند كرد و از تعفن كه سبب بدى بوىست منع نتواند نمود علاج نخست تنقيه بايد كرد بدستور انگاه رعايت قوت كردن بغذاهاى نيكو كه مفسد مادهء علت نباشد و پزانيدن خراج مشغول بودن و چنان رعايت كردن كه دوائى كه بر محل علت مىنهند عرض آن كمتر از عرض خراج بود تا خراج باز پهن نشود و جاى بسيار را ريخته و خراب نكند و ميان گاه و محل برآمده خراج را سعى بايد كرد تا زودتر پخته شود و در ابتدا روادع يا منضج ضم كرده استعمال بايد نمود تا جذب و ميل مواد و خام ماندن و دير پخته شدن حاصل شود و بعد از ان منضج بىرادع به كار بايد داشت بيان طلاهاى مناسب منضج پياز نرگس اندر ماء العسل و اندك روغن سوسن بجوشانند و همچو مرهمى ساخته به كار دارند پزاننده نيكو بود و همچنين عصارهء بيخ نى با انگبين و زفت رومى با شوخ خانه مگس انگبين كه آن را نيز موم گويند سرشته و مرهمى كه از زنگار و ريتيانج و زفت